دنیای خیس
اینجا نمیشه به کسی نزدیک شد...آدما از دور دوست داشتنی ترند
باورم نمیشه مخاطب این حرفایی که میشنوم از دهنِ نگارُ،فاطمه و مهیا تو باشی:( حتی نمیتونم تصورشو هم بکنم آخه فقط 4 ماهه که ندیدمت یعنی توی این فاصله کم ،این مدت کم... اینقدر عوض شدی نمیدونی وقتی مهیا میادو با تمسخر میگه باید ببینیش تا حرفامو باور کنی چقدر به هم میریزم... حتی اگه حرفاش یه درصدم درست باشه نمیخوام ببینمت ، نمیخوام اون تصویر خوبی که از تو توی ذهنم دارم خراب بشه نمیخوام اون خاطره هایی که داشتیم باهم از بچگیامون، حتی همین تابستون گذشته خراب بشه، چون اون روزها رو حضور تو واسم شیرین میکرد! یادمه همیشهواسه همون یه ماه بزرگتر بودنت چقدر ازم مراقبت میکردی و هوامو داشتی! حالا نوبت منه!!! نوبت منه که هواتو داشته باشم و بگم هنوز دوستتم، که عوض نمیشی و نشدی،که تا ابد باورت دارم! هی....یادش بخیر اون روزا که به همه چی میخندیدیمو خوش بودیم... یادمه هیچی برامون اهمیت نداشت مهم نبود من فردا امتحان زبان دارم و هیچی نخوندم مهم نبود ساعت 3 نصفه شبه و ما داریم شادمهر گوش میدیم وای که چقدر سرِ بازی های بارسلونا کل کل میکردیم یادته چقدر زحمت کشیدم تا ننگ لنگی بودن رو از تو دور کنم و مثل خودم تاجی بشی؟ یادمه یه بار ازت پرسیدم کدوم بازیکن های استقلال رو دوس داری و تو هم گفتی :آرش مجیدی حالا با تموم این حرفا ،با یه دنیا سوال بی جواب تو ذهنم، میرم یه گوشه میشینم و کتاب ادبیاتم رو باز میکنم: بسم اله... ((داستان کوتاه در ایران با مجموعه یکی بود یکی نبود اثر سید محمدعلی جمال زاده در سال 1300 متولد شد.)) محکم فوتش کن گلم همونطوری که پارسال نوزدهمیش رو محکم فوت کردی خوشتیپ ترین داداش دنیا بهترینِ صبا رضای عزیز "تولدت مبارک" پ.ن:شرمنده که اینقدر تولد داریم اینجا....آبان ماه تولداست! امروز روزه توئه ،تویی که چشات رنگه آسمونه ، تویی که تازه دو تا دندون در آوردی ،تویی که سفیدِ سفیدی مثِ سفید برفی! تویی که بعضی موقع ها اینقدر شیطونی میکنی که میشینم با خودم فکر میکنم چقدر خوبه وقتی نیستی ،چقدر آرامش دارم ! اما تا میری حس میکنم یه چیزی تو خونه کمه ! تویی که امروز 1 ساله میشی ،تویی که هرکس تا می بیندت میگه وای چه دخترنازی و من مجبورم برای 1000نفر توضیح بدم که پسری... تویی که دیروز برای سومین بار یک از لاک های من رو زدی روی سرامیک و شکستی بعدم بلند بلند خندیدی ،حیف که خنده هات مثلِ عسل شیرینه وگرنه حالیت میکردم که من روی لاک هام و هرچیزی که به ناخن هام مربوطه از نوع اسیدی حساسم. سال 87 ،یکمین روز آبان ،توی یه روز کاملا سرد، ساعت 6 بعد از ظهر، توی بیمارستان میلاد، یه وروجک به دنیا اومد که پسر دختر خاله منه و اسمش هم امینِ، ولی من قدِ تمام ستاره ها دوسش دارم! هی baby تولدت مبارک! پ.ن: میرم مشهد،به مدت یه هفته ،از همه دوستای گلی که کامنت گذاشته بودن و نتونستم جواب بدم عذر میخوام ،برگردم حتما جبران میکنم! آره خب تو بازی سنگ کاغذ قیچی هم همیشه تو میبردی بدون استثنا من میباختم بعدم تو با چشمات باهوش تر بودنت رو به رخم میکشیدی منم کم نمیاوردم و میگفتم یه بار دیگه ،جانِ صبا فقط یه بار دیگه بازی کنیم و تو با بی حوصلگی و اخم میگفتی :نه ...دیگه جر نزن جوجو دیگه نمیشه!!! فقط هفت قدم باهات فاصله داشتم اما انگار اندازه هفت سال طول کشید! من فقط گریه میکردم و تو فقط میخندیدی الان فقط یه قدم ..... آره ... فقط یه قدم مونده منو تو آغوشت بگیر من بی تو حتی یه لحظه هم احتمال ندارم! پ.ن:یه دوستی میگفت لطف پستام به اینه که فقط خودم ازشون سر در میارم! حالا که تنهای تنها این مسافت سخت رو میگذرونم اون احساست رو درک میکنم که همش حرص میخوردی وقتی نزدیک هزار تا پسر چهار چشمی نگامون میکردن و تو هر روز بلا استثنا هول میشدی و پات پیچ میخورد بعد با دستت بازوی منو میگرفتی وخواهش می کردی که تند تر قدم برداریم آره خب.... منم یه لبخند میزدم و قدمامو تندتر میکردم تویی که چکمه هات تو زمستون همه بچه های مدرسه رو دیوونه میکرد و به خاطرشون هر زنگ به دفتر مدیر احظار میشدی و من اسمت رو گذاشتم بوت خفن بعد دیگه از اون به بعد بچه ها اسمت رو صدا نمیزدن و همه بهت میگفتن بوت خفن و تو به خاطر این ماجرا یه هفته باهام قهر بودی! تویی که میدونستی من چقدر حساسم اسمم رو با سِ صاد بنویسن و تو همیشه از لج روی تخته می نوشتی سبا . طفلی ترنًم رو یادته؟ چقدر با گچ پشت مانتوش چرت و پرت مینوشتیم... امسال هم میز دوم میشنم ،سر میز . هنوز هم نه خانم جهانگیر(معاون) ،نه خانم محدث(مدیر) و نه حتی خانوم خان جانی همون نامادری سیندرلا خودمون(معاون سوم ها) حریف ناخن هام نشدن ، هنوز بلندن و همو نقدر روشون حساسم! ترنًم هم کنارم میشینه! مثل پارسال تمام زنگه دین و زندگی هندسفری تو گوششه و رپ گوش میده... میزنم توی گوشش و میگم برو بابا توام دفتر دستته ،ترنم مدرسه بودی؟ مدرسه چیه؟ رفته بودم یه مجلس خودی من نیازی به درس ندارم ، آپدیت میشم موقع درس فقط رو صبا دایورت میشم سحر هم تازه وارده امسال اومده ، دختر باحالیه ولی خب هنوزتو اکیپ خودمون عضوش نکردیم ، گفتم یه کم بگذره فکر نکنه هرکی هرکیه! مستخدم مدرسه هم هنوز آقای حسینیِ ،امروز با همون روش خاص خودش رو تخته نوشته بود: "دختر خوانم های عزیز لطفا کلاس را کمتر کثیف کنید" پارسال رو یادته چقدر زحمت کشیدیم تا یادش بدیم کی خا ،خوا نوشته میشه امروز که این جمله رو روی تخته نوشته بود ،خیلی دلم گرفت (همه زحمتامون بی نتیجه بوده) اون انگشتری که بهم دادی هنوز تو انگشتامه، مثل همیشه تو انگشت اشاره. وقتی نگاش میکنم انرژی میگیرم انگار تو کنارمی. من تا همیشه عاشقتم گلم تا همیشه ..... ممنون که هرروز میای اینجا،جایی که سر کلاس زبان اسمش رو انتخاب کردیم بین دو تا اسم مونده بودیم یادته؟ پرچین خیال و دنیای خیس از روی اصرار های من دومی تایید شد ! + وقت سلام گفتن+ هر دو خندیدیم وقت بدرود گفتن من که دلم میگیرد.... + دوستت دارم!!! طبق عادت با سه علامت تعجب![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بگذرم تا برسم به دبیرستان خودمون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

لنگ تهران
| قالب رايگان وبلاگ پيچك دات نت |



